" تحليل موانع آموزشي و اجتماعي – فرهنگي اشتغال فارغ التحصيلان كشاورزي"

 

نام و نام خانوادگي دانشجو: سيد ابوالقاسم برآبادي   پايان نامه: كارشناسي ارشد  رشته: آموزش كشاورزي

دانشگاه: تهران (دانشكده اقتصاد و توسعه كشاورزي) و موسسه كار و تأمين اجتماعي

استاد راهنما: دكتر ايرج ملك محمدي

كد پايان نامه: 49  -8704    MA                                 سال:  1387

 

چكيده:

مديريت كشاورزي كشور نيازمند بهره‌گيري از نيروهاي متخصص است و موفقيت و كارآيي آن بستگي به استفاده بهينه از نيروي انساني به عنوان مهمترين عامل توسعه كشاورزي دارد. از سوي ديگر، دانشكده‌هاي كشاورزي دولتي و غير دولتي در سال‌هاي اخير گسترش فراواني يافته‌اند و بيكاري دانش‌آموختگان كشاورزي به يكي از معضلات اجتماعي تبديل شده است. جهت فائق آمدن بر پديده اجتماعي بيكاري فارغ‌التحصيلان رشته‌هاي كشاورزي، بايد علل و عوامل به‌وجود آورنده آن را شناخت و راه‌حل‌هاي اصولي و عملي را بررسي نمود. پژوهش حاضر به همين منظور و با هدف بررسي موانع و راهكارهاي اشتغال فارغ‌التحصيلان كشاورزي صورت گرفته است.

جامعه آماري اين تحقيق را تمامي فارغ‌التحصيلان كشاورزي دوره كارشناسي دانشگاه‌هاي دولتي سراسر كشور كه طي سال‌هاي تحصيلي 83-1382 و 84-1383 فارغ‌التحصيلان شده‌اند. تشكيل مي‌دهند كه ابتدا از بين آنها، دانشگاه‌هاي تهران، علوم كشاورزي و منابع طبيعي گرگان، كرمان، بيرجند و ايلام انتخاب گرديدند. سپس با استفاده از جدول مورگان، حجم نمونه 327 نفر انتخاب گرديد. نتايج حاصل از پژوهش بيانگر اين است كه 9/25 درصد از پاسخگويان شاغل و 1/74 درصد بيكار بودند. اكثر شاغلين (2/37 درصد)، در مراكز دولتي مرتبط با رشته تحصيلي و بيشتر آنها (7/79 درصد) به صورت موقت مشغول به كار هستند. اكثر بيكاران (4/40 درصد) نيز علت عدم اشتغال خود را نيافتن هيچگونه شغل مورد انتظار بيان كرده‌اند. طبق اولويت‌بندي صورت گرفته، موانع دولتي و سياستگذاري، موانع مربوط به بخش كشاورزي، موانع آموزشي و موانع اجتماعي-فرهنگي به ترتيب در اولويت‌هاي اول تا چهارم قرار دارند. از بين موانع آموزشي، ضعف ارتباط بين بخش آموزش و بخش اجرا، نارسايي در آموزش‌هاي كاربردي و نيز عدم كسب تجربه عملي كافي توسط دانش‌آموختگان در طول تحصيل، از بين موانع مربوط به بخش كشاورزي، عدم احساس نياز به دانش‌آموختگان از سوي بهره برداران، نياز به سرمايه‌گذاري اوليه بالا، و عدم امنيت كافي سرمايه‌گذاري در بخش كشاورزي، از بين موانع دولتي و سياستگذاري، عدم وجود برنامه‌ريزي بلند مدت و سرمايه‌گذاري‌هاي زير بنايي در زمينه اشتغال فارغ‌التحصيلان كشاورزي، ناعادلانه بودن معيارهاي استخدام، و عدم توجه كافي دولت به سياست‌هاي اشتغال‌زايي، و از بين موانع اجتماعي-فرهنگي، گرايش فارغ‌التحصيلان به اشتغال در شهرها، افزايش تقاضا براي تحصيل در دانشگاه‌ها، و وجود توقعات غير اصولي در اذهان فارغ‌التحصيلان از جمله مهمترين موانع شناخته شده و به ترتيب در رديف هاي اول تا سوم هر گروه قرار گرفته‌اند. همچنين تجزيه و تحليل‌هاي آماري نشان داد كه بين متغير وضعيت شغلي با متغير‌هاي جنس، دانشگاه محل تحصيل و تاريخ فراغت از تحصيل رابطه مثبت و معني‌داري در سطح يك درصد و با رشته تحصيلي رابطه مثبت و معني‌داري در سطح پنج درصد  وجود دارد. در پايان نيز راه‌حلهايي براي رفع موانع اشتغال فارغ‌التحصيلان كشاورزي ارائه گرديد.

واژه هاي كليدي: اشتغال، فارغ التحصيلان ، موانع آموزشي، موانع فرهنگي و اجتماعي، بخش كشاورزي