دكتر محسن مهرآرا

"بررسي سهم نسبي عوامل مختلف اقتصادي در نوسانات متغيرهاي بازار  "

مؤسسه كار و تأمين اجتماعي سال 1378

ناظر علمي : دكتر علي اكبر كميجاني

كد طرح: 16-7809-Man

 

چكيده فارسي:

در اين مطالعه با استفاده از روشهاي نوين اقتصادسنجي، تجزيه­هاي واريانس (VDCs) و توابع عكس­العمل آني (IRFs) ، اهميت نســبي عوامل تعيين كننده رفتار دستمزدها، عرضه و تقاضاي نيروي كار و همچنين اثرات تكانه­هاي اقتصادي بر متغيرهاي مذكور در افق­هاي زماني مختلف اندازه­گيري و تحليل مي­شوند. نتايج بدست آمده دلالت بر اهميت تفكيك بخش اوليه (رسمي ) از ثانويه (غيررسمي ) اقتصاد دارد. بخش رسمي دچار انحرافات و چسبندگي دستمزدها بوده و سهم بهره­وري در نوسانات دستمزدهاي اين بخش بسيار ناچيز (كـــمتر از 14 درصد ) برآورد مي­شود. هر چند تكانه بهره­وري اثر معني­داري بر دستمزدهاي واقعي از طريق كاهش قيمتهاي توليدكننده دارد، اما ملاحظات حاكم بر رفتار دستمزدها در بخش رسمي، بهره­وري نيروي كار نيست. بعلاوه، رفتار انحرافات دستمزد ادواري است. به طوري كه در دوره­هاي رونق، عدم كارايي­هاي اقتصادي و انحرافات دستمزد افزايش يافته؛ اما در زمان ركود نگراني در خصوص بهره­وري اقتصادي انحرافات دستمزد را كاهش داده است. شواهدي نيز مبني بر همراهي نرخ بيكاري و بهره­وري نيروي كار وجود دارد، به طوري كه با بهبود شرايط اقتصادي، پرداخت دستمزد و اشتغال بخش رسمي افزايش يافته و با حفظ نيروي كار بيشتر، بيكاري و بهره­وري كاهش يافته است. نتايج ديگري كه از الگوهاي دستمزد بدست مي­آيد، مشهود بودن اثرات خود وابستگي در بازار كار مي­باشد. بدين معني كه تأثير افزايش نرخ بيكاري بر دستمزدها در بلندمدت بمراتب كمتر از كوتاه مدت است. توهم پولي حتي در بلندمدت قابل مشاهده بوده و منجر به آن گرديده كه در دوره هاي تورمي بالا، سهم صاحبان سود به نفع صاحبان نيروي كار افزايش يابد. لذا، سهم دستمزدها از عوامل پولي تأثير مي­پذيرد. تكانه­هاي دستمزد تنها به طور موقتي دستمزدها را افزايش مي­دهد، اما هيچ اثري بر دستمزدهاي واقعي و بهره­وري در بلندمدت ندارد. لذا هر گونه افزايش دستمزدي ماوراي رشد بهره­وري نيروي كار، تأثيري بر بهره­وري و رفاه نيروي كار نخواهد داشت.

نرخ بيكاري در اقتصاد ايران متغيري ساكن بوده و اثر تكانه­هاي وارد بر آن پس از 5 دوره خنثي مي­شود. همچنين ارتباط روشني ( مانند قاعده اوكان ) ميان رشد اقتصادي و نرخ بيكاري وجود ندارد. نتايج مذكور با رويكرد بازارهاي كار جدا سازگار است. بدين معني كه بيكاري باز در بخش ثانويه (غيررسمي) وجود ندارد و افراد جوياي كار خواستار يافتن مشاغل خوب در بخشهاي رسمي هستند. بدين ترتيب تكانه­هاي منفي اقتصادي ابتدا با كاهش اشتغال در بخش رسمي، نرخ بيكاري را افزايش داده و پس از آن بدنبال انتقال تدريجي نيروي كار از بخش رسمي به غيررسمي، نرخ بيكاري كاهش مي­يابد. اما فرآيند انتقال مذكور بدليل فقدان تحرك كامل نيروي كار از بخش رسمي به غيررسمي، به كندي صورت مي­گيرد. در تعادل جديد ( به دنبال تكانه اقتصادي ) تركيب نيروي كار ميان بخش رسمي و غيررسمي تغيير كرده و بهره­وري عمومي اقتصاد با گسترش بخش غيررسمي كاهش مي­يابد.

درون­يابي سريهاي عرضه و تقاضاي نيروي كار، اندازه­گيري صحيح سهم نسبي عوامل تعيين كننده آنها را مخدوش مي­سازد . با اينحال نتايجي كه براساس سريهاي موجود بدست مي­آيد حاكي از آن است كه سهم زيادي از نوسانات عرضه و تقاضاي نيروي كار توسط تكانه­هاي مربوط به خود آنها توضيح داده مي­شودو شرايط  اقتصادي سهم كمي در توضيح رفتار متغيرهاي مذكور داشته ا ست. تنها با احتياط مي­توان گفت در ميان متغيرهاي اقتصادي، سهم توليد در نوسانات اشتغال و سهم دستمزدهاي واقعي بخش رسمي در نوسانات عرضه نيروي كار بيشتر است. در هر صورت اشتغال رفتار عرضه نيروي كار را در بلندمدت تعقيب مي­كند. همچنين مطابق تحليل شدت تداوم، عدم تعادلهاي طولاني در بازار كار به دنبال تكانه­هاي وارد بر آن كاملاً مشهود مي­باشد كه حكايت از عدم انعطاف­پذيري دستمزدها و اشتغال و هزينه­هاي بالاي استخدام و اخراج نيروي كار در بخش اوليه ( حمايت شده ) دارد.

در مجموع نتايج حاصله دلالت بر آن دارند كه تئوري­هاي نئوكلاسيك به تنهايي قادر نيستند حقايق موجود در بازار كـــار اقتــصاد ايران را توضيح دهند و تشخيص دوگانگي بازار كار برحسب بخش اوليه (رسمي ) و ثانويه ( غيررسمي ) براي فهم نوسانات نرخ بيكاري، عرضه و تقاضاي نيروي كار و همچنين سياست­گذاري­هاي مربوطه، بسيار اساسي است. استفاده مؤثر از بخش غيررسمي براي ايجاد اشتغال و درآمد و توجه بيشتر به بهره­وري در بخش رسمي يا مدرن، براي حصول به اهداف كاهش نرخ بيكاري و همزمان افزايش قدرت رقابت­پذيري بخش مدرن ضروري مي­باشد. از آنجايي كه انحرافات دستمزد و عدم تعادلهاي طولاني در بازار كار مشهود بوده است لذا اصلاح ساختار قوانين و نهادهاي بازار كار و همچنين تنظيم كارآمد ميان كارگر و كارفرما در جهت افزايش سهم بهره­وري در تعيين دستمزدهاي بخش اوليه و كاهش چسبندگي­هاي موجود بسيار اساسي به نظر مي­رسند.