دكتر ابوالقاسم نادری

" ارزيابي آثار چند شغلي و ساعات كار اضافي بر بيكاري در بازار كار ايران "

مؤسسه كار و تأمين اجتماعي سال 1381

ناظر علمي : پريدخت وحيدي

كد طرح: 49-8108 - Eco

 

چکيده فارسي:

براي ارزيابي آثار « چند شغلي و ساعات كار اضافي » بر بيكاري در بازاركار ايران، از روشهاي تحليل كمّي و داده­هاي حاصل از نتايج « آمارگيري از ويژگي­­هاي اشتغال و بيكاري خانوار » مركز آمار، سالهاي 1373-1381 ، استفاده شده است. يافته­هاي اساسي مطالعه عبارتند از :

1 ) نرخ چند شغلي به بيش از دو برابر ( از 5/4 درصد سال 1373 به 9/8 درصد در سال 1381) افزايش يافته كه در نتيجه آن حـــدود 850 هزار نفر ( بطور متوسط 11 درصد رشدسالانه ) به جمع افراد چند شغله اضافه شده است. يافته­هاي تفصيلي­تر مؤيد آنست كه : (الف ) نرخ چند شغلي با سن شاغلين افزايش يافته ، (ب ) ميزان و تغييرات نرخ چند شغله بودن سرپرستان خانوار، كه مسئوليت تأمين مخارج زندگي را به عهده دارند، بطور محسوسي (30 تا 40 درصد ) بيشتر از متوسط نرخ چند شغلي در بازار كار ايران بوده و (ج) درصد شاغلين چند شغله با افزايش تعداد افراد خانوار افزايش يافته است.

2 ) تخمين­ها درخصوص همبستگي بين نرخهاي بيكاري و چند شغلي مؤيد آنست كه همبستگي نزديكي (بين 6/0 و 78/0 ) بين بيكاري و چندشغلي وجود دارد. اين همبستگي براي گروه­هاي سني زير 30 سال به بيش از 86/0 ( و بويژه براي گروه ســـني 25-29 سال به حداكثر خود يعني 99/0 ) مي­رسد كه حاكي از يك ارتباط تنگاتنگ بين بيكاري اين گروه­هاي سني (جوانان ) و نرخ چند شغلي در اقتصاد ايران مي­باشد. بدين ترتيب، بخش قابل توجهي ازجوانان بيكار مي­توانستند جذب اين مشاغل شوند كه در اينصورت نرخ بيكاري بين 20 تا 30 درصد كمتر از ارقام جاري مي­بود. با در نظر گرفتن « بيكاري قابل سياست­گذاري » و اهميت و نقش چند شغلي درساماندهي بازاركار و مهار بيكاري تا پنجاه درصد افزايش مي­يابد.

3 ) در خصوص ساعات كاردريافتيم كه شاغلين يك شغله نيز بخش زيادي از وقت خود را ( 50 ساعت در هفته ) به كار مي­پردازند و بدين ترتيب، حدود 14 درصد بيش از يك شاغل تمام وقت، كار را جايگزين اوقات فراغت مي­نمايند. با فرض اينكه حدود 30 درصد كار اضافي قابل سياست­گذاري باشد، برآوردها مويد آنست كه از اين ناحيه بيش از 600 هزار فرصت شغلي قابل واگذاري به بيكاران بوده است! لذا ، از ناحيه ساعات كار اضافي نيز بيكاري، بويژه بيكاري جوانان ، به ميزان قابل توجهي متأثر شده است .

4 ) تحليل­هاي تجربي مؤيد آنست كه طي سالهاي مورد بررسي، جبران خدمات نيروي كار متناسب با افزايش تورم رشد نيافته و اين مسأله منجر به اين شده است كه درآمد مرسوم از محل كار بطور متناسبي مخارج زندگي را تأمين نكند. از همين رو، براي تأمين كسري درآمد، نيروي كار ناگزير به اختصاص زمان بيشتري در بازار كار ( به صورت اضافه كاري يا چند شغله شدن ) گرديده و كار را جايگزين اوقات فراغت كرده است.

با توجه به نتايج فوق، ملاحظه مي­شود كه بخش قابل توجهي از بيكاري قابل سياست­گذاري متأثر از پديده­هاي چند شغلي و ساعات كار اضافي بوده است. لذا، براي كاهش و رفع معضل بيكاري، بايستي سياست­ها به سوي تغيير رفتار نيروي كار كه متأثر از درآمدحاصل ازكار مي­باشد سوق داده شود. در اين ارتباط افزايش حقوق و دستمزد متناسب با رشد بهره­وري، اجراي سياست­هاي حمايتي براي كاهش هزينه­هاي نيروي كار، متناسب كردن حقوق بازنشستگي با مخارج زندگي ، وضع بيمه بيكاري مؤثر و سرمايه­گذاري انساني به عنوان راهكارهاي عملي تبيين و پيشنهاد شده­اند.