|
نعمت
فلیحی " معيارهاي تعيين حداقل دستمزد و اثرات آن بر بازار كار
ايران " مؤسسه كار و تأمين اجتماعي
سال 1382 ناظر علمي : ابوالقاسم كرم
بيگي كد
طرح:57-8207-Eco چكيده فارسي: عمده اهداف تعيين حداقل دستمزد
را ميتوان به حمايت ازكارگران كم درآمد، بهبود توزيع درآمد، كاهش فقر و... نام
برد و ميزان تحقق اين اهداف در كشورهاي مختلف، متفاوت ميباشد. سياست حداقل
دستمزد در بازار كار اغلب كشورهاي جهان با شيوههاي مختلفي اعمال ميگردد، كه
برگرفته از برخي معيارهاي اقتصادي و اجتماعي آن جوامع ميباشد. براساس مباني
نظري، اگلوهاي مختلفي در رابطه با حداقل دستمزد ارائه شده كه در اين چارچوب، سطح
عمومي قيمتها، توليد ناخالص داخلي وسطح اشتغال از عوامل اثرگذار بر حداقل دستمزد
مطرح شدهاند. همچنين تجارب بسياري از كشورها نشان دهنده تأثير منفي حداقل
دستمزد بر كاهش اشتغال و افزايش بيكاري و تا حدودي كاهش فقر ميباشد. در مجموع
ميتوان گفت كه به طور قطعي نميتوان نظري درباره اثرات حداقل دستمزد بر بازار
كار بويژه اشتغال داد. از آنجا كه سياست حداقل
دستمزد در اقتصاد ايران اجرا ميگردد لذا اين مطالعه به دنبال بررسي معيارهاي
تعيين حداقل دستمزد و اثرات آن بر بازار كار ميباشد. در اين مطالعه، از يك طرف
اثرات حداقل دستمزد بر عرضه و تقاضاي نيروي كار، بهرهوري، متوسط دستمزدها،
بازار كار جوانان و فارغالتحصيلان مورد توجه بوده و از طرف ديگر اثرات سطح
عمومي قيمتها، توليد ناخالص داخلي و.. بر حداقل دستمزد، با استفاده از روش
اقتصادسنجي]الگوهاي حداقل مربعات معمولي و كالمن فيلتر (Kalman Filter [ مورد بررسي قرار گرفته
است، نتايج اين بررسيها نشان ميدهد كه: 1 – حداقل دستمزد واقعي تأثير
منفي بر كل اشتغال بويژه اشتغال جوانان ( گروههاي سني 24-15 ساله ) دارد ولي
چندان تأثير معني داري بر اشتغال افراد 25 ساله و بيشتر، نداشته است. 2 – افزايش حداقل دستمزد اسمي
منجر به افزايش عرضه نيروي كار ميگردد. 3 – بين رشد حداقل دستمزد
واقعي و بهرهوري نيروي كار در ايران ارتباط معنيداري وجود نداشته است. 4 – افزايش حداقل دستمزد اسمي
موجب افزايش متوسط دستمزدهاي كارگاههاي بزرگ صنعتي وشاخص دستمزد كارگران
ساختماني شده است. 5 – حداقل دستمزد تنها
جوابگوي هزينههاي خانوارهاي شهري در دهك اول و در خانوارهاي روستايي در دهك اول
و دوم بوده است. 6 – در طي دو دهه اخير، حداقل
دستمزد در ايران برحسب دلار با رشد منفي 48 درصد مواجه شده است. 7 – ارتباط منطقي بين رشد
حداقل دستمزد اسمي و رشد سطح عمومي قيمتها در استانهاي كشور وجود نداشته است. بدين ترتيب، با توجه به شرايط
اقتصاد ايران و اهداف سياستهاي حداقل دستمزد، نتايج اين مطالعه نشان ميدهد كه : 1 – كاهش اسمي حداقل دستمزد
توصيه نميشود، ولي در سالهاي آتي نيازمند اصلاحات درسياست حداقل دستمزد ميباشد. 2 – با توجه به اختلاف رشد
سطح عمومي قيمتها در مناطق مختلف كشورع تغيير رويكرد سياست تعيين حداقل دستمزد
از ملي به صورت منطقهاي (استاني) با در نظر گرفتن تورم، بيكاري، شاخص هزينه
زندگي منطقه و... ضروري است. 3 – سياست تعيين حداقل دستمزد
به گونهاي طراحي گردد كه حداقل دستمزد گروههاي سني جوان ( 24-15 ساله ) كمتر
از گروههاي سني بزرگسالان (25 ساله و بيشتر ) باشد. 4 – در نظام سياستگذاري حداقل
دستمزد، معيار بهرهوري نيروي كاردر بخشهاي مختلف اقتصادي نيز مورد توجه
قرارگيرد.ô |
ô اين مقاله برگرفته از طرح تحقيقاتي تحت عمين عنوان است كه مجري طرح
نعمت فليحي، مشاور طراح حسين فاضلي با همكاري علاءالدين ازوجي،
اعظم محمدباقري و حسين رازقي در مؤسسه
پژوهش كار و تأمين اجتماعي شده است.